121 .

خرید بک لینک
عــآشقانه هـآی یک نوعـروستـو دادی بـِـهــِم آرامـــشُامرووووز جهااااز برووووونه لی لی لی لی لی^_^دوختـ ه شده به: اخرین روزهای دوران عقدعـآشقانه ای از شنل قـرمـزی |پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۶| 121 ....

ما را در سایت 121 . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 157 تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 5:46

غروب رفتم پاکسازی صورت :)یخچال و لباسشویی مون هم ازطرف نمایندگی اومدن نصب کردنواسه دو تا اتاق خوابا هم موکت گرفتیم یاسی رنگ :)همسرک گوناهیه منم دو روزه که سرما خورده ایشالا زودتر خوب شهیه کار مهم دیگم انجام دادیمبهههههههله لباس عروسمو انتخاب کردم ازین مدل یقه دلبریاخاستم استین دار بگیرم که و 121 ....

ما را در سایت 121 . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 233 تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 5:46

روز عروسیییییمون صبح ساعت 9 باید ارایشگاه باشمدعام کنینخیلی دوستون دارماز دانشگاه تا عروسی همرام بودینالهی الهی که به همه آرزوهاتون برسیندوختـ ه شده به: عروسیمونعـآشقانه ای از شنل قـرمـزی |پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۶| 121 ....

ما را در سایت 121 . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 151 تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 5:46

یه عالمه تعریفی دارم و عکس دیروز خاستم پست بذارم هرکار کردم لپتاپ همسر کانکت نشدلپتاپمو گذاشتم واسه داداشم همچین خواهر نمونه و فداکاری هستم بندهالانم با لپتاپ همسر غریبم بشینه برنامه هاشو برام ردیف کنه مثه قبل فعال میشمآخر هفته مهمونای عزیزی دارم بلللله بابا مامان و داداشمندلم حسااااابی تنگ شده 121 ....

ما را در سایت 121 . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 182 تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 5:46

دقیقا یکماه ازون پستی که اومدم گذاشتم که فردا عروسیمه گذشتاونشب من خونه مادرشوهر خوابیدم چون صبح باید میرفتم آرایشگاه شهرآقاییشب که همسری از خستگی بیهوش شد تا چشاش گرم میشد صداش میزدمکه ای وای فردا راستی راستی عروسیه هاباز دوباره میگفتم اگه فردا قشنگ نشم چیاینقد غرق تو این افکار و ذهنیاتم بودم 121 ....

ما را در سایت 121 . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 151 تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 5:46

سلام سلام سلامخب تا اینجا نوشته بودم که همسر اومده بود ارایشگاه دنبالمبعد اینکه سوار ماشین شدیم و فیلمبردار یکم فیلم گرفت ازمون، راهیه باغ شدیمباغ به نسبت شلوغ بود حدود چهار پنج تا عروس داماد بودن همسری ِ منم حساسدیگه فقط اون قسمتایی از باغ که خلوت بود رفتیم عکس گرفتیمباز دوباره من شنل میذاشتم 121 ....

ما را در سایت 121 . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 273 تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 5:46

چند تا عکس از قبل چیدمان وسایل و اون قلب بنفشه همسر جانه که از ماموریت اومده بود خسته و کوفته وسط وسایل خوابیده بود :) منو مامان و خالم هم تو آشپزخونه کابینتارو مرتب میکردیم در ورودی که سمت راست سرویس بهداشتیهمن کنار میز عسلی ایستاده بودم که از در ورودی از روبروم عکس گرفتم تصورکردین :)این 121 ....

ما را در سایت 121 . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 146 تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 5:46

جمعه بابا اینا منو آوردن خونه خودم که هم سری به خونه زده باشمهمم شنبه منو بذارن خونه مادرشوهر که تا اومدن همسر پیش اونا باشمینی واقعا دیگه منو کلافه کرده بودن هر یه روز در میون زنگ میزدنجویای احوالم میشدن و که اینجا نمیای بمونی دلمون تنگ شده براتحالا که همسر ماموریته حداقل تو بیا جای اوشونم واس 121 ....

ما را در سایت 121 . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 168 تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 5:46

صفحه بندی